امروزه دیگر استبداد با همان شیوه های قدیمی کار خود را دنبال نمی کند! حال دیگر استبداد با شیوه های قرون وسطایی بر سلطه خویش ادامه نمی دهد، دیگر خبری از بگیرو ببندهای بی پروای گذشته وقتل عام های دست جمعی نیست،اندیشمندان سوزانده نمی شوند و...! اما استبداد همچنان وجود دارد حتی با قدرتی مضاعف تر از پیش!
حال در یک هازمان( جامعه) استبداد زده انبوه انسانهایی بی شمار را می بینیم که پیوسته به گرد خویش می گردند تا لذتهای حقیر و مبتذل برای خود فراهم آورند و روان خود را لبریز از آنها کنند. آنها که هر یک در کناری قرار گرفته اند نسبت به دیگران حکم بیگانه را دارند، فرزندان و دوستانشان برای آنها تمامی نوع بشراند، خانه های همشهریانشان در کنار خانه آنهاست اما آنها را نمی بینند، لمسشان می کنند اما احساسی از آنها ندارند!
برای خود و تنها برای خود وجود دارند، اگر هنوز خانواده ای دارند، دست کم می توان به صراحت گفت میهنی ندارند!. بر بالای این هازمان قدرتی قیم وار وجود دارد که ادعای مراقبت از سرنوشت آنها را دارد. این قدرت خرده بین به قدرت پدری سخت گیر وخشن در یک خانواده مرد سالار شباهت دارد که هدفش به قول خودش مردانه بار آوردن فرزندان است با این تفاوت که این قدرت همواره می خواهد که مردم را در کودکی نگه دارد، مایل است که شهروندان خوش باشند به شرط انکه تنها به خوش بودن خود بیندیشند!
چنین قدرتی خود را یگانه عامل و تنها داور خوشبختی مردم می داند، کارهای اصلی آنها را اداره می کند، صنایع آنها را به عهده می گیرد، میراث آنها را ترتیب می دهد، ماترکشان را قسمت می کند و... بدین ترتیب کاربرد اختیار شهروندان را روز به روز کمتر و کم فایده تر و نقش اراده آنها را به فضایی کوچکتر محدود می کند و کم کم کارایی و بهره وری شخصی آنها را از آنان می رباید.برای رنج بردن و اغلب حتی رنج را به چشم امری نیک نگریستن نیز مهیاشان می کند.
استبداد نوین اراده ها را نمی شکند، سست و خموده می کند و آنها را اداره می کند، به جای آنکه کسی را به کاری اجبار کند، پیوسته با انجام هر کاری مخالفت می کند، به جای آنکه تخریب کند، مانع به وجود آمدن و ابداع می شود، به صورت آشکار ستم نمی کند بلکه آزار می دهد، فشار می آورد و عصبی می کند، خاموش میکند و سرانجام ملت را تا آنجا پایین می آورد که جز توده ای بی خرد، خجول و زحمتکش نباشد که حکومت همه کاره اوست!
چنین استبدادی حتی با ظرافتی خاص آنچنان با سطوح ظاهری آزادی و نمادهای دموکراسی(انتخابات ،مجلس و...) در هم می آمیزد که اصولا در قالب حاکمیتی مردمی ظهور می کند و به زیست خود ادامه می دهد! کمی در مورد آنچه در این نوشتار آمده تامل کنید آیا...............؟؟؟!!!
نوشته شده توسط پدرام (فردا) | لينک ثابت
|سه شنبه 1388/02/22|
|