اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی کرمان طی دستورالعمل به چاپخانه های این استان، محدودیت های جدیدی را برای مطبوعات محلی وضع کرده است. از مدیران چاپخانه ها خواسته شده بعد از چاپ هر نشریه و حتی قبل از اینکه نشریات چاپ شده تحویل مدیران نشریات گردد، 10 نسخه از آن را به اداره ارشاد بفرستند و رسید کتبی بگیرند! همچنین باید بدهی گذشته نشریات را به شورای حل اختلاف مطبوعات گزارش دهند! در بند دیگری از این دستور العمل آمده نشریات دانشجویی هم باید برای انتشار از اداره ارشاد مجوز بگیرند!! گرچه این دستورالعمل تنها مربوط به نشریات استان کرمان می شود اما به هر حال مشت نمونه خروار است! هیچ بعید نیست این دستورالعمل شگفت انگیز، به زودی از استانهای دیگر هم سر در بیاورد و یا نسخه مشابه آن با اندکی تغییر! آنچه در طی این سالها بر حال و روز، روزنامه نگاری این مملکت آمده داستان پر سوز و گدازیست! دستگیری های پی در پی روزنامه نگاران و زدن اتهام های ریز ودرشت به آنها و مجازاتهای بسیار سنگین از یک طرف و از طرفی دیگر توقیف و لغو امتیاز روزنامه و نشریات از طرف دیگر، روزنامه نگاری را به زانو در آورده! امروز دیگر، روزنامه نگاری دارد مسیری رو به محو شدن را طی می کند! آنچه هست، تنها رسانه ای است که هنوز نام روزنامه را یدک می کشد و روزنامه نگاری که پیوسته باید با تشویش و دلهره فراوان، مراقب زبان سرخ قلمش باشد که مبادا سر سبز خویش و قلمش، هر دو را به باد دهد. چگونه می توان انتظار داشت در فضایی آکنده از تشویش و اضطراب از دستگیری و بازداشت و متهم شدن به نشر اکاذیب و توهین به مقدسات یا جاسوسی و ارتباط با دشمنان خارجی، قلم روزنامه نگار مسیر درست را طی کند و روزنامه ای آنگونه که شایسته این نام و حرفه است انتشار یابد. امروز دیگر در کمتر روزنامه ای می توانی، مقاله ای را بیابی که ذره بین نقدش را بر روی یک معضل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی گذاشته باشد و در آن مسببین این مشکل را به چالش کشیده باشد! امروز دیگر روزنامه ای نیست که یک شهروند ایرانی، دلش را به آن خوش کند که رسانه عمومی هست که در کنارش ایستاده تا در مورد لزوم از حق و حقوق شهروندی اش دفاع کند و یا دست کم صدای رساتری باشد برای آنکه فریادش بلندتر گردد. اینها بی شک، حاصل سیاستی است که سالهاست درباره مطبوعات به کار گرفته شده است. درد مطبوعات ما درد امروز و یکسال و چهارسال نیست، زخمیست که سالهاست به عفونت نشسته و شاید فقط در این چند سال آخر،نمک بر روی این زخم پاشیده اند و سوزشش بیشتر شده! در تمام سالهای گذشته این مسیر تلخ و تاریک برای روزنامه نگاری ما به آرامی طی شد،کار به جایی رسیده که ما روزنامه نگار داریم، روزنامه هم داریم اما شاید روزنامه نگاری نداریم و حالا این مسیر ظاهرا دارد به این سمت و سو هم می رود، که دیگر نه حتی روزنامه داشته باشیم و نه روزنامه نگار! شاید کسانی که این سرنوشت شوم را برای روزنامه نگاری ما رقم می زنند، نمی دانند( نه! به یقین حتما نمی دانند!) که چه ابلهانه و نابخردانه، شاخه ای را که کمر به بریدنش بسته اند، با شکسته شدنش اولین کسانی که نقش بر زمین می شوند، خودشان هستند! شاید نمی دانند( نه! به یقین حتما نمی دانند!) که قلم شکسته شده را می توان دوباره تراشید و از نو نوشت، اما با شمشیر شکسته کاری نمی توان کرد! نه! به یقین نمی دانند، که اندیشه نابود شدنی نیست، به هر تدلیس و نیرنگی که دست یازید، روزنامه نگاری نمی میرد، اگر چه زخم خورده، اما دوباره خواهد ایستاد و خود را خواهد ساخت اگر چه با استخوان خویش!!!
نوشته شده توسط پدرام (فردا) | لينک ثابت
|سه شنبه 1388/02/29|
|